یاران

ظهر شده بود و کوچه های محلۀ بنی هاشم خلوت، مردم از شدت گرما به خانه هایشان پناه برده بودند، پیامبر گرد خانۀ خدا مشغول طواف بود. خورشید به وقت زوال خودش نزدیک می شد، و این یعنی نوید رسیدن ملاقات خدا در وقت ظهر. طولی نکشید که پیامبر (صلّی الله علیه و آله) در برابر کعبه مشغول نماز شد، و چنان عاشقانه که گویی این جا سرزمین خشک و تفدیدۀ حجاز نیست و گویی این خورشید سوزانِ مکّه نیست که حرارت شدیدش همه چیز را احاطه کرده است. بعد از نماز، غرق در نور راهی خانه شد. در چهرۀ زیبایش گـویی هیچ چیز جز راضی بودن به قضا و قدر الهـی دیده نمی شد. در پیچ یکی از کوچـه ها، ناگهـان سعد و ولگردان مکّه در چشـم به هـم زدنی پیامبر (صلّی الله علیه و آله) را محاصره کردند . . .

برشی از متن کتاب

جهت خرید کتاب کلیک کنید جهت خرید کتاب کلیک کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *